|
|
|
|
|
خواهش میکنم یکی یه چتر به من بده! همیشه خواننده ها، ترانه سراها و آهنگسازانی بودن که نوعی بیماری رو به همراه آثارشون عرضه میکردند. شاید این بیماری همونیه که پسوند mania داره. یعنی نوعی علاقه ی بیش از حد به طرفداراشون تزریق میکنن. علاقه در حد دیوانگی. مثال هاش کم نیس. مایکل جکسون، مدانا، متالیکاو... و از نوع وطنی میشه به فریدون فروغی،گوگوش، داریوش و...اشاره کرد. بی شک توی این لیست بلند بالا(البته لیست وطنی) اسم یه آهنگساز/خواننده ی پیر هم هست. سیاوش قمیشی. قمیشی به دلیل صدای خاصش( و نه الزامن خوبش) طرفدار دیوونه زیاد داره. و همچنین به دلیل سبک آهنگسازیش و ترانه های عامه پسندی که انتخاب می کنه. من هیچ وقت تحت تاثیر این خواننده نبودم. چون اغلب ترانه هایی که قمیشی اجرا میکنه اشکال فاحش شعری دارن و جای تاسفه که یه خواننده بعد از سالها فعالیت، هنوز دانش شعریش در حد اوایل کارشه. در این مقال قصد من بررسی کردن (سیاوش قمیشی) نیست. تصمیم دارم آخرین آلبومشو نقد کنم. صرفن از دید یه مخاطب ساده: اسم قطعه ی اول آلبوم (جنگل بدون ریشه)، آدمو امیدوار میکنه به شنیدن یه کار متفاوت، ولی زهی تصور باطل! به جرات میتونم بگم ترانه ی این قطعه (روضه)ایست در مورد ایرانیان خارج از کشور که البته سروذه ی شاعریست داخلی! نمیتونم بفهمم دلیل این همه روضه خونی ما ایرانیا چیه؟ کم غصه داریم؟ یا این حرفا رو کسی نمیدونه؟ توی خونه مون به ما میگن فراری*توی غربت دم به دم انگشت نگاری دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم*بیرون خونه میگن ماتروریستیم وقتی خونه شده بود مثل جهنم*ما با ویزای بهشت بریدیم از هم حالا تو برزخ بدبینی اسیریم* نمیتونیم ریشه مون پس بگیریم چاره ای نمونده جز رفتن و رفتن*انگار اینو رو پیشونیمون نوشتن که سفر تقدیر ماست واسه همیشه*ما همینیم جنگل بدون ریشه ترانه سرودن از این دست که یغما گلرویی کرده کار سختی که نیست هیچ، حتی میتونه فرزاد حسنی رو امیدوار کنه به ترانه سرا شدن! به دوبیت اول ترانه نگاه کنید. غیر از چیدمان ساده ی کلمات چی میبینید؟ شاعرانگی کجا رفت؟ یه سری حرفای روزمره ی موزون شده میبینید. اصولن در زبان فارسی وقتی کلمه ی (حتی) به کار میره که از پایین ترین درجه و کمینه ی موضوعی حرف بزنیم. مثلن( حتی جواب سلاممو نداد)(کمترین کار در برخورد رو در رو) حالا شما بگید در مورد یه خونه(که اینجا مجاز از ایرانه) پارامتری مهمتر از صاحب بودن هست؟ وقتی شما صاحب خونه ای هستین یعنی تنها تصمیم گیرنده شمایید. یعنی همه چیز به اختیار شما. اما اینجا یغما جان صاحب خونه بودن رو کشک فرض کرده که میگه( دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم). در مورد دوبیت سوم و چهارم همه چیز بی اشکاله به جز پس گرفتن ریشه. اگه جای (ریشه) از (خونه) استفاده می شد موضوعیت بیشتری داشت. چون ما ریشه مون گم نشده یا کسی ازمون ندزدیده، خودمون بهش بی توجهیم. با بیت پنجم کاری ندارم،عادیه. اما بیت ششم هم اشکال داره. اصولن وقتی حرف از (تقدیر) می زنیم منظورمون سرنوشت رقم خورده ی زندگیمونه. پس واژه ی تقدیر متضمن مفهوم(همیشگی) هست و نیازی به استفاده ی واژه ی همیشه نیست. آهنگ این قطعه هم مثل یه بچه ی مونگل میمونه. گیر کرده بین یه ریتم حماسی و یه ریتم سافت و آروم. از اونجایی که ترانه ی یغما یه روضه س، اون قطعه های حماسی وسط آهنگ که با ضربات درامز و صدای کیبورد ساخته شده، کاملن نا هماهنگی ایجاد کرده. و استفاده از تار! که نه به قسمت های حماسی کمک کرده نه روضه ای! صرفن یه استفاده ی رایج! قطع ه ی دوم آلبوم به اسم دلتنگی یه کار کاملن خنثی ست! واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی*حالا پرپر میزنم تا همیشه آسوده باشی دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابون*نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه*وقتی دلتنگی این خاک روی لحظه هام میشینه و قص علی هذا... زیباترین مدل جف قافیه، قافیه ایه که یه فعل با یه اسم قافیه میشه. و یکی از نازیباترین شکلهای جفت قافیه ها، قافیه هاییه که از یه فعل و شکل منفی شده اش به وسیله ی پیشوند(ن)، استفاده کنیم مثل: بودی و نبودی، رفتی و نرفتی، باشی و نباشی که این آخری تو بیت اول استفاده شده. یه جای شعرهست که میگه: اما من میمونم اینجا با دلی که دیگه تنگه*میدونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه وجود کلمه ی (دیگه) در مصراع اول کاملن نازیبا و اضافیه. در مورد این آلبوم حرف زیاده و حوصله ی شما کم! میشه به کلی غلط قافیه ای تو هر کودوم از ترانه ها اشاره کرد مثل ترانه ی (خداجون) خدا جون ممنون از این که دوتا دست دادی به ما تااونا رو رو به هر مترسکی دراز کنیم خداجون مرسی از این دلی که تو سینه مونه میتونیم دل یکی دیگه رو بازیچه کنیم که تو این بیت (دراز)و (بازیچه) قافیه شدن که هر نوزادی میدونه این یه غلط نابخشودنی از نظر قواعد شعریه! اونم واسه کسی که داعیه ی سر دمدار بودن ترانه ی معاصر روداره! از آهنگها هم فقط میتونم بگم ترنس ها و تکنو های تکراری اما از نوع سیاوش! و یه سری استفاده ی ساده و نه چندان دلچسب و حتی بی دلیل مثل تار و گیتارو ... در کل من از بارون و رگبار و این صحبتا خوشم میاد. ولی خواهش میکنم یکی یه چتر به من بده. چون این اون رگبار دلچسبی که من میخوام نیس! پاینده باشید. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 0:23 توسط آبان
|
|
||