|
|
|
|
|
خواهش میکنم یکی یه چتر به من بده! همیشه خواننده ها، ترانه سراها و آهنگسازانی بودن که نوعی بیماری رو به همراه آثارشون عرضه میکردند. شاید این بیماری همونیه که پسوند mania داره. یعنی نوعی علاقه ی بیش از حد به طرفداراشون تزریق میکنن. علاقه در حد دیوانگی. مثال هاش کم نیس. مایکل جکسون، مدانا، متالیکاو... و از نوع وطنی میشه به فریدون فروغی،گوگوش، داریوش و...اشاره کرد. بی شک توی این لیست بلند بالا(البته لیست وطنی) اسم یه آهنگساز/خواننده ی پیر هم هست. سیاوش قمیشی. قمیشی به دلیل صدای خاصش( و نه الزامن خوبش) طرفدار دیوونه زیاد داره. و همچنین به دلیل سبک آهنگسازیش و ترانه های عامه پسندی که انتخاب می کنه. من هیچ وقت تحت تاثیر این خواننده نبودم. چون اغلب ترانه هایی که قمیشی اجرا میکنه اشکال فاحش شعری دارن و جای تاسفه که یه خواننده بعد از سالها فعالیت، هنوز دانش شعریش در حد اوایل کارشه. در این مقال قصد من بررسی کردن (سیاوش قمیشی) نیست. تصمیم دارم آخرین آلبومشو نقد کنم. صرفن از دید یه مخاطب ساده: اسم قطعه ی اول آلبوم (جنگل بدون ریشه)، آدمو امیدوار میکنه به شنیدن یه کار متفاوت، ولی زهی تصور باطل! به جرات میتونم بگم ترانه ی این قطعه (روضه)ایست در مورد ایرانیان خارج از کشور که البته سروذه ی شاعریست داخلی! نمیتونم بفهمم دلیل این همه روضه خونی ما ایرانیا چیه؟ کم غصه داریم؟ یا این حرفا رو کسی نمیدونه؟ توی خونه مون به ما میگن فراری*توی غربت دم به دم انگشت نگاری دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم*بیرون خونه میگن ماتروریستیم وقتی خونه شده بود مثل جهنم*ما با ویزای بهشت بریدیم از هم حالا تو برزخ بدبینی اسیریم* نمیتونیم ریشه مون پس بگیریم چاره ای نمونده جز رفتن و رفتن*انگار اینو رو پیشونیمون نوشتن که سفر تقدیر ماست واسه همیشه*ما همینیم جنگل بدون ریشه ترانه سرودن از این دست که یغما گلرویی کرده کار سختی که نیست هیچ، حتی میتونه فرزاد حسنی رو امیدوار کنه به ترانه سرا شدن! به دوبیت اول ترانه نگاه کنید. غیر از چیدمان ساده ی کلمات چی میبینید؟ شاعرانگی کجا رفت؟ یه سری حرفای روزمره ی موزون شده میبینید. اصولن در زبان فارسی وقتی کلمه ی (حتی) به کار میره که از پایین ترین درجه و کمینه ی موضوعی حرف بزنیم. مثلن( حتی جواب سلاممو نداد)(کمترین کار در برخورد رو در رو) حالا شما بگید در مورد یه خونه(که اینجا مجاز از ایرانه) پارامتری مهمتر از صاحب بودن هست؟ وقتی شما صاحب خونه ای هستین یعنی تنها تصمیم گیرنده شمایید. یعنی همه چیز به اختیار شما. اما اینجا یغما جان صاحب خونه بودن رو کشک فرض کرده که میگه( دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم). در مورد دوبیت سوم و چهارم همه چیز بی اشکاله به جز پس گرفتن ریشه. اگه جای (ریشه) از (خونه) استفاده می شد موضوعیت بیشتری داشت. چون ما ریشه مون گم نشده یا کسی ازمون ندزدیده، خودمون بهش بی توجهیم. با بیت پنجم کاری ندارم،عادیه. اما بیت ششم هم اشکال داره. اصولن وقتی حرف از (تقدیر) می زنیم منظورمون سرنوشت رقم خورده ی زندگیمونه. پس واژه ی تقدیر متضمن مفهوم(همیشگی) هست و نیازی به استفاده ی واژه ی همیشه نیست. آهنگ این قطعه هم مثل یه بچه ی مونگل میمونه. گیر کرده بین یه ریتم حماسی و یه ریتم سافت و آروم. از اونجایی که ترانه ی یغما یه روضه س، اون قطعه های حماسی وسط آهنگ که با ضربات درامز و صدای کیبورد ساخته شده، کاملن نا هماهنگی ایجاد کرده. و استفاده از تار! که نه به قسمت های حماسی کمک کرده نه روضه ای! صرفن یه استفاده ی رایج! قطع ه ی دوم آلبوم به اسم دلتنگی یه کار کاملن خنثی ست! واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی*حالا پرپر میزنم تا همیشه آسوده باشی دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابون*نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه*وقتی دلتنگی این خاک روی لحظه هام میشینه و قص علی هذا... زیباترین مدل جف قافیه، قافیه ایه که یه فعل با یه اسم قافیه میشه. و یکی از نازیباترین شکلهای جفت قافیه ها، قافیه هاییه که از یه فعل و شکل منفی شده اش به وسیله ی پیشوند(ن)، استفاده کنیم مثل: بودی و نبودی، رفتی و نرفتی، باشی و نباشی که این آخری تو بیت اول استفاده شده. یه جای شعرهست که میگه: اما من میمونم اینجا با دلی که دیگه تنگه*میدونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه وجود کلمه ی (دیگه) در مصراع اول کاملن نازیبا و اضافیه. در مورد این آلبوم حرف زیاده و حوصله ی شما کم! میشه به کلی غلط قافیه ای تو هر کودوم از ترانه ها اشاره کرد مثل ترانه ی (خداجون) خدا جون ممنون از این که دوتا دست دادی به ما تااونا رو رو به هر مترسکی دراز کنیم خداجون مرسی از این دلی که تو سینه مونه میتونیم دل یکی دیگه رو بازیچه کنیم که تو این بیت (دراز)و (بازیچه) قافیه شدن که هر نوزادی میدونه این یه غلط نابخشودنی از نظر قواعد شعریه! اونم واسه کسی که داعیه ی سر دمدار بودن ترانه ی معاصر روداره! از آهنگها هم فقط میتونم بگم ترنس ها و تکنو های تکراری اما از نوع سیاوش! و یه سری استفاده ی ساده و نه چندان دلچسب و حتی بی دلیل مثل تار و گیتارو ... در کل من از بارون و رگبار و این صحبتا خوشم میاد. ولی خواهش میکنم یکی یه چتر به من بده. چون این اون رگبار دلچسبی که من میخوام نیس! پاینده باشید. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 0:23 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
فکر کن دقیقا وقتی به زور چشمات سنگین شده و داره خوابت میبره یهو دوست دختر سابق ات بعد از تقریب دو سال زنگ میزنه...و میفرماید حوصله ام سر رفته...(ساعت ۳ صبح!!!)
دقیقاْ شبی که تصمیم گرفتی یه ذره زود تر بخوابی که فردا زودتر بیدار شی که ساعت خوابت نرمال شه...آره دیگه این جوری شد که ما دیگه خوابمون نبرد و مثل همیشه مثل معتاد سیخ و سنگی !! بلافاصله نشستیم پشت سیستم و دوباره سرگرم مصرف مواد جدیدمون(اینترنت) شدیم! از اونجایی که من اصولاْ آدم وبلاگ نویسی نیستم ...از زور بیخوابی اومدم یه چیزی بنیوسم...حالا من موندم و موزیک <کلد پلی> و میز کار بلاگفا... داشتم فکر میکردم واقعاْ وبلاگ نویسی هنره...همیشه فکر میکردم کار راحتیه ولی حالا میفهمم الکی الکی نیست....مثلاْ همین وبلاگو بببن....وبلاگ آبان رو هم ببین جداْ آدم تفاوت رو از زمین تا آسمان احساس میکنه تازه همین چندتا پست درست حسابی هم که تو این وبلاگ هست کار من نیست کار آبانه وگرنه در این وبلاگ تا ابد تخته بود حالا بریم سر موضوع: داشتم به این فکر میکردم چرا شعور موسیقی اینقدر بین جوونهای ایرانی پایینه؟ نمی خواهم ادعا کنم شعور خودم خیلی بالاهه هاااا...ولی حداقل اندازه یه جوون نرمال انگلیسی شعور دارم. جداْ چی میشه که بچه های هم سن خودمون اینقدر ک.س شعر گوش میدن؟؟؟؟ مثلاً پسرهامون میرن اهنگ درجه س.ک.س رو گوش میدن با چه کیفی...جداً میرن تو نعشگی.... چرا دختر عاشق صدای مزخرف سیجل و ویلسون و تتلو شونصد تا نرغول دیگه میشن؟؟؟ جدا چرا نشده و نمیشه یه روز ما بریم تو یه مهمونی که حداقل یه اهنگ خوب تو مهمونی پخش شه؟؟؟ موندم این پرژین رپ چیه که اینقدر باب شده؟؟؟جالبیش اینه: مثلاً دختره میاد با هزار جور چس کلاس و عشوه شتری و...حالا طرف آخر مایه دار بچه کامرانیه همون آهنگی رو گوش میده که سوپر خزو خیل های ساوه(!) دارن واسه خودشون تو خیابون بلند گوش میدن یه بررسی ای که بین رفیقهای خودم کردم دیدم شخصیت آدم ارتباط ۱۰۰٪ داره با سلیقه موزیکش مثلاً تو دانشگاه ۱۰۰جور آدم خزو ضایع دیدم از همه قشری از لحاظ مالی...چندتا ویژگی مشترک داشتن: ۱)همشون موبایل با اسپیکر های قوی دارن(برای گوش دان موزیک ضایع با صدای بلند) ۲)همشون تقریباً یک نوع موزیک گوش میکنن ۳)همشون از موزیکشون استفاده ابزاری میکنن برای جلب توجه حالا: تو زندگیم کلی آدم دیدم که موزیک خوب گوش میکنن...تو نگاه اول تفاوتهای زیادی با هم داشتن(از لحاظ مالی - محل زندگی - خانوادگی و ...) ولی در کل که نگاهشون میکنم عین همند...ندیدم هیچ کدوم وقتی تو ماشینش بشینی صدا ضبتشو تا فیهاخالدون بیاره بالا . هیچ وقت ندیدم موزیکشونو هر چقدر هم که خوب باشه با اسپیکر موبایل اش به زور فرو کنه تو گوش اطرافیان ولی برعکسشو زیاد دیدم...تو دانشگاه که تازگیا بچه ها یه اسپیکر میارن که وصل میشه به موبایل!!!جل الخالق!! بابا بی خیال این چیه آخه؟؟؟ !!!! یعنی ۱٪ هم احتمال نمیدی که یه نفر شاید اینجا باشه که از صدای چاووشی بدش بیاد!!!یا از متن اهنگهای رپ فارسی چندشش بشه؟؟؟ جداً چرا اینجوریه؟؟؟ یه بار یکی داشت باخودش این شعرو زمزمه میکرد!!!زمزمه که چه غرض کنم! یه جور فریاد! اونم کجا؟؟ دقیقاً روبرو آلاچیق دخترا: <ایول عجب هلو ای بود....بد نبود میکردیم یه دودولی توش!!!> یکی نیست بهش بگه آخه اینی که گوش میدی واقعاً چیه؟؟؟ نمیخواهم ایجا مثل پیرمردا بحث اخلاق در خانواده راه بندازم!! ولی جدا فکر کن چی گوش میدی؟!! خواننده اش از یه قشر فرهیخته است؟؟؟ داره درد تو جوونو میگه؟؟ موزیکش حالتو خوب میکنه؟؟؟ جدا نه...اینا فقط یه سری شرو ور از یه سری عقده ایه جنسیه. بی تعارف دارم میگم: اونی تو شعرش داره میگه: هی دافیه سکسی بزن دربرم کن آآآآه ه ه ه ه!!!!! این یابو واقعاً ارزششو داره که تو موزیکشو گوش میدی؟؟شعور تو در همین حده ؟؟یه ذره واسه خودتون احترام قائل باشید. من نمیخواهم سلیقه خودمو یه کسی تحمیل کنم...ولی جدا یه ذره فکر کنید: مثلاْ: شرو ور های یک مریض جنسی که به صورت آهنگ در اومده بهتره؟؟؟ یا کلدپلی؟؟ بیس ها مصنوعی و گوش خراش دی جی الیگیتور بیشتر شادت میکنه؟؟؟ یا موزیک های رد هات چیلی پیپرز؟؟؟ یه نفر مثل اون هیچکس سیبیلو دردهای جامعه رو بهت میفهمونه؟؟ یا آهنگ های پینک فلوید؟؟؟ جدا موزیک ایرانی پر از مریضی شده: یاس که همه میگن آخر آدم معترض و خفنه!! تو آهنگاش چی میگه؟؟: آی مردم من از کودکی بابا نداشتم واسم لباس بخره (وای وای عجب اعتراضی)!! یا میگه چرا فیلم سکس زهره رو پخش کردید؟؟؟!!! و از اینجور حرفا!!
دیگه آدم ترین و سالم ترینشون اونایی اند که یه ذره فاز مثبت میدن که اونه هم اکثراً یه سری شعار کودکانه است که به صورت ترانه در اومده جمله هایی مثل : <انسان هیچ گاه نباید نا امید شود> !! <لطفا فیلم زهره را پخش نکنید>!! <خداوند مرد خوبی است هوای همه را دارد> !! <به پدر و مادرتان احترام بگذارید - من بابا ندارم خیلی بده>!! <لطقاً معتاد نشوید بد است> !!
تازه خط اخری که گفتم خوب ترین و سالم تریناش بودن وای به حال کثیف هاشون !!! این کی ها خیلی زیادن ولی چندا تیکه هاشو میام: دافهای مارو دیدن... همشون گرخیدن(عجب!!!) فلسفه دنیا دو زوره ...هرشبش کنیاک و دوده(به به - به به!) میخوام قر بدی روم...در گوشم بگی ک.س خار زندگیمون ( خیلی ممنون!!!) و هزار جور شرو ور دیگه.....
...هی بچه جون رفیق من... شعور تو بیتشر از حدیه که بخوای مقلد این گوسفندهای پرنده باشی.
خلاصه بذار دیگه پست امروزو تموم کنم:موسقی یه هنره...یه هنر نه یک ابزار برای جلب توجه در ضمن هنرمند کسیه که وقتی میخواد از درد حرف بزنه...فقط و فقط حرفشو بزنه نه اینکه تو رو هم مثل خودش مریض کنه کسی هنرمنده که بتونه واقعاً تو رو به یه چیزی امیدوار کنه نه اینکه شعار های کودکانه بده اونی هنرمنده که بتونه با موزیکش کاری کنه که تو فقط و فقط با موزیکش فاز خوشحالی بگیری...بدون مکمل - بدون قرص - بدون اکستیسی کسی میتونه بهت فاز عشق بده که خودش عاشق بوده یه عقده اییه جنسی همچین کاری ازش برنمیاد کسی هنرمنده که راحت بتونی با موزیکش ارتباط برقرار کنی...بدون اینکه علف و حشیش بکشی
شاد باشید
؟؟ /۰۴/۸۷ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 5:24 توسط دایره
|
|
||
|
|
|
|
|
دوباره حذف و اضافه، دوباره بدبختی این مطلع یه مثنوی بود که یکی از دوستان در مورد زندگی نکبت بار دانشجوییش گفته بود. از وقتی به صورت جدی شروع به وبلاگ نویسی کردم(فک کنم 6 ماهی بشه)، تقریبن هر روز به چنتا وبلاگ خاص سر میزنم که لینک همه شون( به غیر از دوسه تا) تو وبلاگ اصلیم هست. تقریبن با همه نویسنده ها شون از نزدیک آشنام. البت بازبه غیر از دوسه تا. از اونجایی که به اقرار خودم و به تصدیق خانواده و دوستان و آشنایانم، از اول خلقت آدم ابوالبشر تا حالا هیچ انسانی در (فراموشکاری) و (ضعف حافظه) و (بی دقت بودن نسبت به جزئیات) به گرد پای من هم نمیرسه، شاید خوندن این مطلبی که نوشتنشون نیاز به دقت و حافظه ی خوبی داره، برای اونایی که منو میشناسن تعجب انگیز باشه. شاید تعجب کنین که من چه جوری حواسم به این چیزای ظاهرن بی اهمیت بوده. ولی من از کودکی یه رفتار ماخولیا یی تو خودم سراغ دارم و اون ( تمرکز و دقت بیش از اندازه روی رفتار و گفتار و تفکرات آدما و تطبیق این سه مقوله تو زندگی شخصی هر آدم ) هست. من وبلاگ دختر 20 ساله ی دانشجویی رو میخونم که کتابایی که خونده و تو کتابخونه ش خوابونده از مفاخر ادبیات بشریه، ولی تو وبلاگش هیچ نمود و نمادی از این خصیصه اش پیدا نمیشه. همه ش در مورد دنیای کامپوتر و I .T مینویسه که خوب به رشته اش مربوطه. ولی اگه کسی نشناستش فک میکنه از اون دختر سرخوش های بی دغدغه س. در حالی که من مخالف اینو توش دیدم. من وبلاگ یه پسر دانشجوی 21 ساله رو میخونم که به گفته ی خودش حس(دوباره وبلاگ نوشتن) رو من توش زنده کردم. آدمی که وبلاگشو به قصد نقد فیلم راه اندازی کرد ولی وبلاگش به مکانی تبدیل شد برای داد و بیداد و اعتراضش به همه چی، به جایی که حرف دلشو بی رودر بایستی بزنه و یا حتی جایی برای اعترافاتش! آدمی که من تا حالا غمگین ندیدمش ولی طنز های تلخ و سیاهی که تو وبلاگش میزنه بیشتر تلخ و سیاهن تا طنز! که البت من با این موضوع مشکلی ندارم. من وبلاگیو میشناسم که کلن 3 تا مطلب توش پست شد و اصلن معلوم نبود پسر 22 ساله ی دانشجویی که اونو راه انداخته بود واسه چی اینکارو کرده بود. خودش می گفت دیدن وبلاگ(من و آدم برفی) این فکرو به کله ش انداخته ولی این رفیق ما اصلن به کل وبلاگشو ول کرد تا اون روزی که تصمیم گرفتم به عنوان مهمون توی بلاگش بنویسم تا اونم ترغیب بشه. آره در مورد همین بلاگ حرف می زنم و اون پسر 22 ساله دایره س. من وبلاگ یه دختر دوم دبیرستانی رو توی بلاگفا پیدا کردم که حر فاش از سنش بیشتر میزد. اولش فک میکردم از سن من 21 ساله هم بیشتر میزنه. خیلی سیاه مینوشت. تحت تاثیر شدید ((صادق)). ولی فهمیدم نه! اونم تو مایه های خودمونه. دو گانه! نه! N گانه! من بلاگ دختر 21 ساله ی دانشجویی رو میخونم که از در و دیوار بلاگش مرگ می ریزه. قلم خوبی داره و حرفای خوبی نمی زنه. نه تلخه نه شیرین. تو فضای مجازی سیاه می نویسه ولی به نظر نمی رسه تو زندگیش اینجوری باشه. اما دلیلم واسه گفتن این چرت و پرتا چیه؟ به یه نتیجه ای رسیدم که اگه نگم باد میکنم. همه ی این آدما، دلشون میخواد عین ((همه)) نباشن ولی بعضی جاها از ((همه)) به غایت عادی تر میشن. من خودمم خیلی وقتا اینجوری میشم واسه همینه که درک میکنم. مثلن به وضوح میشه دید که تو طول مدت امتحانا، به طرز حیرت انگیزی آمپر ((نیهیلیسم)) این آدما می چسبه به سقف. یه دفعه یادشون می افته که (ما ها چرا جهان سومی هستیم؟) یهو یاد تشکیک به فلسفه ی وجودشون می افتن. یهو یادشون میاد (خدا چقد ظالم و ناعادله و چقد مشکل پیش پامون می ذاره). یهو یادشون می افته باید قولی که موقع خوندن بوف کور به خودشون دادن و با دیدن چنتا شوی افشین و جرج مایکل یادشون رفته عملی کنن. یه دفعه یادشون می افته دنیا چرا قشنگ نیس؟ یه دفعه یادشون می افته یارشون چه بی وفاست؟ در این موارد الزامن نیازی به وجود خارجی یار نیس. همین که بساط چس ناله پهن باشه کافیه. البت نیازی نیس که توضیح بدم تو موقع اعلان نمرات این طرز تفکر به توان بی نهایت میرسه و... جالب اون وقتیه که نمرات راضی کننده باشه.... اون وقت چی میشه؟ اون وقته که: ما میتونیم! جهان سومی هستیم؟ اشکالی نداره همین امریکارو نیگا کن تا 200 سال پیش اصلن کشور محسوب نمیشد. همین ژاپن تا 50 سال پیش یه کشور جنگ زده ی بد بخت بود. همین چین ...همین هند... همین افغانستان... {واحتمالن تا 10-20 سال دیگه همین عراق... همین گینه...همین برمه...} اون وقته که: بابا خداییش دنیا اون قدا هم بد نیس. زندگی هم قشنگه. راستی تو تا حالا اوشوم فشن رفتی؟ خیلی قشنگه. زیبایی طبیعت وعظمت خدا رو اونجا میشه دید. اون وقته که: بابا خود هدایت هم این قد بوف کورشو جدی نگرفت که ما می گیریم. حالا طرف یه ...شعری نوشته. کشیده بوده تو نئشگی یه چیزی پرونده. اون وقته که: ما واسه این بوجود اومدیم که کامل شیم. که به همنوعمون خدمت کنیم. که لذت ببریم از این همه نعمت. که خدا رو شکر کنیم و کلی (اون وقته که) ی دیگه. ولی کسی نیس بگه: آخه عزیزم! آخه جونم! آخه قربونت برم! آخه تف به اون استدلالاتت بیاد لاکردار! که نه این وری درست غش میکنی نه اونوری. اگه ژاپن تو 30 سال شد این! ما که کلن 30 ساله کشور داریم چرا هیچ گهی نشدیم. چرا ما ها همیشه (بالقوه) ایم. چرا من باید تو کشوری که قانون اساسیش میگه (تحصیل در همه ی سطوح رایگانه) باید سالی 2 میلیون پول بدم واسه دانشگاه آزاد واحد قارپوز آباد. کسی نیس بگه : تو وقت امتحانا کور بودی این قشنگیارو نمی دیدی؟ اوشوم فشن قشنگه؟ واسه تو قشنگه ولی حال منو به هم می زنه. حالا تو بیا به من ثابت کن قشنگه. کسی نیس بگه: صادق خوندنت واسه چسی اومدن تو جمع های روشنفکریه وگرنه تا وقتی هری پاترو میکی موس و خانه ی شکلاتی و لباس جدید پادشاه هس هدایت خر کیه؟ کسی نیس بگه: چی شد یهو دید سپید و صورتی پیدا کردی؟ اوغور بخیر حالین نجورسن؟ یا اصلن کسی نیس بگه من اگه نخوام کامل شم باید کیو ببینم؟ من اگه نخوام به همنوعم کمک کنم کجا باید برم؟ اصلن می خوام سر به تن همنوعم نباشه. اصلن می خوام( نوعی) وجود نداشته باشه که (هم)ش پیشکشش بشه. اون وقت تکلیف چیه؟ اگه نخوام دلمو به باسن زنم و عرق سگی مسیوآالفرد و سریالای آبکی محمد رضا شریفی نیا و کارنامه ی پر بیست پسرم و تمجید های الکی همکارام خوش کنم تکلیفم چیه؟ اگه نخوام تموم عمرمو جون بکنم که بتونم آخر هفته ها با خونواده کباب بخورم؟ اگه از این تفریحات جانوری نخوام چیکار کنم؟ آره ریفیق. من همیشه همین افکار گهی رو دارم و پاس کردن یه درس 3 واحدی با نمره ی بالای 15 هم تغییری تو تفکراتم نمیده. من همین گهی ام که هستم. پاینده باشی. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت 2:27 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
رونی اُ سالیوان ronnie o sullivan قهرمان اسنوکر سالهای 2001 - 2004 و 2008
stephen hendryاستفان هندری قهرمان اسنوکر سال های 1990 - 1992 - 1993 - 1994 - 1995 - 1996 - 1999
mark williamsمارک ویلیامز قهرمان اسنوکر سالهای 2003و2000
جیمی وایت
استفان لی stephen lee
alan mcmanus
john higgins قهرمان سالهای 1998 و 2007
ken doherty قهرمان سال 1997
steve davis قهرمان سالهای 1981, 1983, 1984, 1987, 1988, 1989 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت 19:25 توسط دایره
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان گلم
این یکی پستم فقط و فقط یه سوال ساده است از این جمله چه برداشتی میکنید؟؟؟؟ قبل از اینکه به ضربه فکر کنی به افه فکر کن(دایره)
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 0:35 توسط دایره
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی وقتا فکرم دنبال نوشتن در مورد این موضوع می ره،
ولی هر وقت بهش فکرمی کنم بیشتر از این که رو خود موضوع متمرکز بشم،
به این فکر می افتم که هیشکی جرات حرف زدن و نوشتن در مورد این موضوع رو
به خودش نمیده. موضوعی که تو جامعه ی ما این قدر فراوونی داره.
موضوعی که هرکس تو هر سنی ممکنه به طرفش بره.
ولی فلش اصی این موضوع به طرف جوونهاس...
خود ارضایی...
البته قبل از هر چیز اینو بهتون بگم که حرفای من صرفن دیدگاه های
یه پسرجوونه .
نه دارم بحث علمی میکنم نه مصلح اجتماعی ام. صرفن تجارب شخصیمو،
ریختم روی تفکراتم و نتیجه ش همینیه که دارین می خونین.
ضمنن همونجوری گفتم پسرم.
نمیدونم نظراتم در مورد خود ارضایی اونقدر فراگیر هست که
روحیات دخترا روهم پوشش بده یا نه. آخه تا حالا با هیچ دختری در
این مورد حرف بحث نداشتم، بنابراین اگر کسی از خانومای محترم
حس کرد چیزایی که اینجا می خونه در مورد خودشم صادقه،
اینو بذاره پای حساب شباهت.
سوال توی ذهن من اینجوری مطرح میشه: خود ارضایی کار خوبیه یا بد؟
به نظرم هیچ خوب و بدی وجود نداره. مفید و مضر مطرحه.
در واقع هر وقت کاری به حالمون مفید باشه می گیم خوبه و
هر وقت مضر باشه می گیم بده. و طبعن هیچ کاری نیس که برای همه
مفید باشه و مضر هم. و دقیقن از همین جاس که تقریبن هیچ چیزی نیس که
همه ی آدما بر سر خوب یا بد بودنش اتفاق نظر داشته باشن.
بگذریم از این که همه ممکنه بگن مثلن دروغ بده.منظور من شعار دادن نیس.
عمل کردنه.
مطئنن همونی که میگه دروغ بده،دروغ هم میگه. چون حس میکنه تو
اون لحظه دروغ منفعتشو تضمین میکنه.
از مبحث دور نشیم. خود ارضایی هم همینطوره. در مورد فواید و
مضراتش نظرات زیادی از پزشک های زیادی شنیدم. چند نمونه ش ایناس:
بعضیا میگن:
(کار بدیه چون ممکنه باعث عقیم شدن بشه.)فک که می کنم می بینم
خود ارضایی فقط از نظر روحی با سکس فرق داره پس چه جوری
ممکنه لطمه ای بدنی به آدم بزنه که سکس اون لطمه رو نمی زنه.
یکی دیگه از نظرات اینه که :
(این کار لطمه ای نمیزنه ولی اصلن توصیه نمیشه.)
این بیشتر به یه نصیحت اخلاقی شبیهه تا یه نظر علمی.
نظر دیگه ای که هست همون نظریه ایه که همه ی
((خود ارضا گرهای عزیز)) رو خوشحال میکنه.
Do it whenever you need to!
و یه نظر پزشکی دیگه هم هست که میگه:
(این شیوه نوعی از لذت جنسیه.)
این دسته از پزشکان توصیه میکنن حتی بعد از ازدواج یا بهتره بگم
بعد از فراهم شدن شرایط سکس هم این لذت رو از خودتون دریغ نکنین.
یادمه استادی داشتم توی درس جمعیت و تنظیم خانواده. دکتر بود.
حرف خیلی باحالی می زد. می گفت:
((100% پسر هایی که به سن بلوغ میرسن خودارضایی میکنن.
کسی میگه نه؟ کسی ادعای غیر از این داره؟
بلن شه دست بگیره تا بهش ثابت کنم.))
هیچ وقت قیافه ی بچه حزب اللهی های کلاس رو تو این لحظه فراموش نمی کنم.
بیچاره ها بی دفاع بودن در برابر این حمله.
چون همه غیر از اونا به این مطلب اقرارداشتن. بنده خداها
خیلی خورده بود تو ذوقشون که یکی به این راحتی گناه کبیره
شونومی ریزه وسط.
یادمه همون استادمون می گفت: ((ماها که راهنمایی درس میخوندیم،
معلم پرورشیمون اومد سر کلاس و بعد از کلی نصیحت گفت هرکی
خود ارضایی کنه کف دستش مودر میاره! خیلی جالب بود.
همه ی بچه ها یه جوری که میخواستن بقیه نفهمن یه چشمی
کف دستشونو میپاییدن.))
از اونجایی که همه ی اتفاقات چه خوب چه بد توی کشور مابا بقیه ی
جاهای دنیا از نظر ریشه ای فرق داره این یکی هم مستثنا نیس.
تو کشور های (آزاد از نظر جنسی) تو اگه بخوای میتونی به راحتی
خودتو خالی کنی و همه هم کمکت میکنن!
دولت با قانونش و خانواده با درک و راهنماییش.
ولی خودمونیم، غریبه هم بینمون نیس، تو این مملکت هیچ کودومشو نداریم
و چون دست گربه به گوشت نمی رسه مجبوره...
و واسه ی همینه که جوونا فقط و فقط به دلیل اینکه
(حشر زده تو چشماشون) میرن ازدواج می کنن.
به این میگن (خریدن یه گاو واسه ی داشتن یه لیوان شیر.)
شاید همین دلیل یکی از دلایل گرایش زیاد ایرانی ها اعم از زن و مرد به
همجنس گرایی باشه.
اونایی که تو کشو های آزاد از نظر جنسی همجنس گرا هستن، صرفن به دلیل
روحیاتشونه ولی اینجا چون دست گربه به گوشت نمیرسه...
دلم میخواد به اونایی که روابط آزاد جنسی رو خطر و گناه و فساد و فحشا
و انحطاط می دونن بگم که عدم وجود این نوع روابط باعث تمایل به
خود ارضایی میشه.
آهای اونایی که سکس آزاد رو خطر می دونین . اگه فرض کنیم سکس آزاد،
خطره، خطرخود ارضایی بیشتره.
چرا؟
خودارضایی توی شخصی ترین محیط هرآدمی اتفاق می افته. اونجایی که
رودربایستی نیست. اونجایی که هر کسی رو((منظورم از هرکسی، هرکسیه که
میتونی فکرشو بکنی))
میتونی تو خیالت شریک سکست کنی. اونجایی که هر کاری رو با خودت میکنی.
اونجایی که از تمام وسایل اتاقت به عنوان جنس مخالف استفاده میکنی.
اونجایی که هم ((نر)) تویی هم ((ماده)). همونجاس که اونایی که جلوی سکس
آزاد رو می گیرن تو رو تو یه دنیای جدید پر از به قول خودشون ((گنده کاری))
غرق میکنن. همونجاس که حرف همه ی اکیپ های جوون سکسه.
همونجاس که تعداد فیلمهای سکسی رو گوشی های موبایل ازتعداد
فیلمهای آرشیوplay boyهم بیشتره. و درآخر هم یه اتفاق ساده می افته:
اون اتفاقی که میتونه توی یه تختخواب بین دو نفر بیفته و نهایتن 1 ساعت از
زندگیشونو بگیره، بدلیل ممنوع بودن از رختخواب میاد بیرون و میره توی
جوک و داستان و ترانه مون. دیگه 25 ساعت از شبانه روزمونو می گیره.
اون وقته که بیشترین بازدیدکنندگان سایت های به اصطلاح ((مستهجن))
اهالی اون کشور هایی هستن که فرهنگشون دور سکس خط می کشه،
یه ((قرمز))شو.
زیاده عرضی نیست.
پاینده باشید.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 14:33 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
اصولن به نظر من، همه ی خلقیات بشری، بدون استثنا، تو وجود همه ی آدما هست. فقط مقدارش فرق میکنه.اعتیاد،عصبانیت،گرایش به همجنس،علاقه به فرزند داشتن و خیلی چیزای دیگه. یکی از اون خیلی چیزای دیگه موضوع لجن پراکنی امروز منه. یه بیماری خطر ناکه، که بدجوری یقه ی ما ایرونیارو چسبیده. اسم مخففش اینه: س.ک.ا. مخفف ((سندروم کون گشادی اکتسابی)). از اسمش میشه فهمید که مسریه. البته تو دنیایی که خمیازه سرایت میکنه، کون گشادی دیگه جای خودشو داره. شاید این خلق از دسته ی اون اخلاق پایه باشه. این دسته از اخلاق با بنیان های رفتار آدم سرو کار دارن. یعنی تاثیرات ریشه ای دارن و در واقع طیف وسیعی از خلقیات آدم رو دستکاری میکنن. مثلن ممکنه شما از سر کون گشادی حتی درخواست عزیز ترین آدمای زندگیتون رو رد کنین. کون گشادی صدای((اعتراض)) شما رو خفه میکنه. پیش خودت میگی: (به من چه؟ حل میشه. یکی دیگه میاد و انجامش میده.) ولی اگه ((یکی دیگه)) هم همین حرف تورو بزنه همه ی کون گشادا از گرسنگی میمیرن. کون گشادی میتونه تو رو اونقدر بی تفاوت کنه که پر فایده ترین سال های عمرتو به امید یه معجزه ی غیر ممکن به گند بکشی. البته من خودم هم دچار همین بیماری هستم. تحقیقات پزشکی نشون داده که دوره ی پنهان این بیماری به اندازه ی طول عمر میزبانه. در واقع این بیماری رو طول زندگی بیمار اث نمیگذاره، ولی عرض زندگیشو به میزان n (...و3و2و1و0n=) برابر کاهش میده. ولی کلاه خودمو که قاضی میکنم میبینم که این بیماری بر خلاف بقیه ی بیماری ها که واسه شون 100 سال تحقیق و مباحثه میکنن بعد به مرحله ی در مان عملی میرسن، باید از اول درمان عملی رو آغاز کرد. به امید ریشه کن شدن این بیماری. پیروز و ایرانی و مستقل باشین. آبان.
دایره: این بیماری باعث ایجاد افسردگی و تضغیف روحیه میشه...به خاطر اینکه حس به درد نخور بودن به آدم دست میده. همیشه یه سری آرزو تو ذهنت داری ولی به خاطر این بیماری دنبالشون نمیری و تو ذهنت پر از "کاش و اما و اگه اینجوری بود" میشه
اگر هم دنبال چیزی بری سریع ولش میکنی و ادامه نمیدی که تو کل زندگیت یقه اتو میچسبه...نه فقط تو یه چیز.
نمیخواهم واسه اونایی که این بیماری رو دارن تئوری اندوه بنویسم
میشه گفت این بیماری مسریه..یعنی بستگی به جو و شرایط و آدم هایی که باهشون در ارتباطی درصد بیماری بالا یا پایین بیاد.
حالا چرا این بیماری به سراغ آدم میاد ؟؟ یکی از دلایل اش زیادی ایده آلیسم فکر کردنه وقتی اروز های بزرگ داری و اونارو دور از دسترس میبنی یعنه آدم با خودش میگه کار کوچک من تاثیری نداره...که این باعث میشه آدم کلاً هیچ کاری نکنه و به قول مرحوم لنون let it be...
شاد باشید *دایره کامل* |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 1:27 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان...در راستای اینکه زیرساخت هایتان نهادینه شود من برگشتم.
از این به بعد یک همکار دارم به نام آبان(نویسنده وبلاگ من و آدم برفی نفرت انگیز) از امروز به بعد دایره و آبان بحث های داغی اینجا خواهند پست کرد!!!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 0:27 توسط دایره
|
|
||
|
|
|
|
|
باید گیتار نو بخریم؟
باید ماشین بهتر سوار شیم؟
باید شبها هم کار کنیم؟ باید با هم بجنگیم؟
موقع بمباران هم چراغ ها رو روشن بذاریم؟ بریم سیاحت شرق و قرارداد بیماری امضا کنیم
استخوان ها رو دفن و خونههارو خراب کنیم تلفنی گل بفرستیم
مشروب بخوریم و شونه خالی کنیم گوشت قرمز نخوریم و خیلی کم بخوابیم
با مردم مثل حیوون رفتار کنیم سگ پرورش بدیم و مسابقه موش راه بندازیم
زیر شیروونی رو پر پول کنیم گنج هامونو دفن کنیم و لذت هامونو پس انداز کنیم
ولی کلاْ رنگ آسایش رو نبینیم
وقتی پشت ما به دیواره...
منبع:Empty spaces part2-this version is not in THE WALL album by:roger waters |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت 21:17 توسط دایره
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها...من دوباره برگشتم با ذهنی خالی تر از گذشته هر ترم که به آخراش میرسه و میرسیم نزدیکی های امتحانا...این حس دوباره میاد سراغم... که من چرا اینجا ام؟؟؟؟ چرا باید این رشته رو بخونم؟ چرا بقیه باهاش حال میکنند و موقع امتحانا که میشه حالشون از بقیه روزا بهتره؟؟؟
سوال اینه: چرا تو راهی قدم برداشتم که میدونستم مال من نیست؟؟؟ حالا سوال اصلی اینه؟ تقصیر منه؟ یا بابام؟
حالا تقصیر هر کی که میخواهد باشه...قضیه اینه که؟ الان باید چی کار کنم؟ دو تا تئوری تو ذهنم هست ۱- دور برگردون ۲- مسیر مستقیم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386ساعت 2:52 توسط دایره
|
|
||